خوندنِ نوشته هایی که از احساساتِ خیلی نزدیکِ به روح، خوشی ها و ناخوشی هایِ عمیق هستند... خوب، بعد از این که زمان می گذره... یه جورایی متفاوته، انگار حالا که اون دفتر بسته ست می تونم بایستم و از دور خودم و کارهام رو قضاوت کنم، از قضاوت بدم می آد ولی حق دارم خودم رو قضاوت کنم؛ در مجموع پشیمونِ هیچی نیستم در این تجربه، اشتباه کردم که باور کردم ولی خوب این یه اشتباهِ انسانی یه و نشون می ده که قلب دارم، و مهم تر این که نه شرمنده یِ خودم شدم نه کسی دیگه.
زنده گی همین لحظه لحظه هاست، نمی خوام هیچ برگی از زنده گی م رو دور بندازم، لحظه لحظه ش رو زنده گی کردم... بعضی از پست ها و نوشته هام رو که در موردِ "برگِ ورق خورده از دفترِ زنده گی م" نیستند ولی در هر حال احساس ام رو در لحظه بیان کردند، دوست داشتم و از توقیف در آوردم! بقیه -که از تجربه یی زیبا و نازیبا بودند و دیگه فقط خاطره یی دورند- تا همیشه بایگانی اند...
... The winds of change are blowing wild and free
دیگر جا نیست
قلب اَت پر از اندوه است
آسمان هایِ توآبی رنگی یِ گرمای اَش را از دست داده است
زیرِ آسمانی بی رنگ و بی جلا زنده گی می کنی
بر زمینِ تو، باران، چهره یِ عشق های اَت را پُر ابله می کند
پرنده گان اَت همه مرده اَند
در صحرایی بی سایه و بی پرنده زنده گی می کنی
آن جا که هر گیاه در انتظارِ سرودِ مرغی خاکستر می شود.
دیگر جا نیست
قلب اَت پُر از اندوه است
خدایانِ آسمان های اَت
بر خاک افتاده اَند
چون کودکی
بی پناه و تنها مانده ای
از وحشت می خندی
و غروری کودن از گریستن پرهیزت می دهد.
این است انسانی که از خود ساخته ای
از انسانی که من دوست داشتم
که من دوست می دارم.
دوشادوشِ زنده گی
در همه یِ نبردها جنگیده بودی
نفرینِ خدایان در تو کارگر نبود
و اکنون ناتوان و سرد
مرا در برابرِ تنهایی
به زانو در می آوری.
آیا تو جلوه یِ روشنی از تقدیرِ مصنوعِ انسان هایِ قرنِ مایی؟
انسان هایی که من دوست می داشتم
که من دوست می دارم؟
دیگر جا نیست
قلب اَت پُر از اندوه است.
می ترسی –به تو بگویم- تو از زنده گی می ترسی
از مرگ بیش از زنده گی
از عشق بیش از هر دو می ترسی.
به تاریکی نگاه می کنی
از وحشت می لرزی
و مرا در کنارِ خود
از یاد
می بری.
از مجموعه یِ : هوای تاره
آغازِ سالِ ۱۳۸۷ هجریِ شمسی مبارکِ مان باد!
دی شب، آخرین شبِ سالِ ۱۳۸۶؛ شبِ نوروز و رسمِ همیشه گی یِ خانه یِ مادر بزرگ... رشته پلویِ شبِ عید تا رشته یِ زنده گی سالِ آینده در دستمان باشد... لباسِ سنتی و رنگ، رنگ های تند و شاد و زیبا... آتش، آتش، آتشِ شبِ نوروز و بویِ دود و باروت... کاش مادر بزرگ همیشه بود که این با هم بودن ها برایِ همیشه باشد...
امروز؛ سال تحویل ساعتِ ۹:۱۸، با پدر و مادر و بچه ها... عیدی یِ پدر... بوسه هایِ صمیمانه یِ پدر و مادر و دعای و آرزویِ خیرشان... ده رد گشتیان له من... حس خوبی داشتم امسال... عید دیدنی منزلِ بزرگ های خانواده... عیدی گرفتن... و بعد خانه و پذیرایی از مهمان هایِ عید...
دیروز و امروز نزدیک به بی نهایت تلفن و پیام تبریک عید... دانش جویانِ قدیمی و جدید و وفاداری شان، دوستانِ دور و نزدیک... کاش سالِ خوبی باشد برایِ همه، حتی آدم هایِ ناخوبِ دنیا... و حالا کمی وقتِ خالی برای سر زدن به این جا و جواب دادنِ بعضی نامه ها...روزهایِ آینده روزهایِ مهمانی هستند...
و بعد کار و کلی کار نیمه تمام که باید در چند ماهِ آینده کامل شوند و تحویل بدهم، روزها و ماه هایِ پرکاری خواهم داشت. شوق درس خواندن و دوباره دانش جو شدن دارم... باز رفتن به آن طرفِ کلاسِ درس بعد از چندین سال... دوست دارم باز هم بشنوم و یاد بگیرم... آخ خانواده اَم...
بویِ سبزه، بویِ عیدی... یادِ فرهاد افتادم، می گردم لینکی به این آهنگ اش پیدا می کنم و این جا می گذارم: http://www.ayene.com/005Arash/Ava.htm
" بهار" به قلم: جبران خلیل جبران
عزیزم، بیا در میانِ تپه ها گام نهیم، که برف ها جاری شده اند، زنده گی از آرامگاهِ خویش به حرکت درآمده و در میانِ دره ها و کوه پایه ها سرازیر شده است. بیا با هم ردپایِ بهار را در دشت هایِ دوردست پی بگیریم و تا بلندایِ تپه ها پیش رویم و سبزه یِ دشت ها را که از هر سو موج می زند، بنگریم.
بنگر که سپیده یِ صبح، جامه ای را که شبِ بلندِ زمستان آن را در هم پبچبده بود، باز گشوده و درختان سیب و هلو را بدان پوشانده است؛ به سانِ نو عروسی که در شب وصال جلوه گر شود. تاکستان ها برخاسته اند و شاخسارِ تاک ها، هم چون جمعِ عشاق، سر در بر هم کرده اند؛ جویبارها، دست افشان در میان صخره ها نغمه یِ شادی سرداده و گل ها، هم چون کفی که از آب دریا بر می آید، از دلِ طبیعت برآمده اند.
بیا بازمانده یِ سرشکِ باران را در جامِ نرگس سرکشیم. گوشِ جان را از نغمه یِ بلبلانِ شادمان آکنده کنیم و بوییدنِ رایحه یِ خوشِ نسیم را غنیمت شمریم.
بیا تا نزدیکِ آن صخره، آن جا که بنفشه رخساره پنهان کرده، بنشینیم و از عشق بگوییم...

زنده گی،
زنجیره ایی از آغازهاست،
تا به رویاهایمان رنگِ واقعیت بخشیم.
بهاری دیگر در راه است و سالی دیگر...
امیدوارم همه یِ آغازهای مان پرفروغ باشند و رویاهای مان رنگِ واقعیت گیرند.
سال نو و تولدِ بهار بر همه یِ انسان هایِ خوب دنیا مبارک!
منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه..."
If you have made mistakes, even serious ones, there is always another chance for you. What we call failure is not the falling down, but the staying down. Mary Pickford
Nothing is too wonderful to be true. Michael Faraday
It's not what you know, it's what you do with what you know. Unknown
If everything is coming your way, then you're in the wrong lane. Tara
وقتی که خوش بختی را می پذیری،
رنج را پذیرا می شوی…
هوشیاری را برمی گزینی،
گاه گیج و مغشوش می شوی...
بر دیگران که غالب می شوی،
مغلوبِ آنان نیز می شوی...
هر قدمی که به جلو برمی داری،
قدمی دیگر را پشت سر می گذاری...
تو!
تو که طلوعِ خورشید را می پذیری،
چه گونه از غروبِ آن، گریزی خواهی داشت؟
عشق را که می پذیری...
now baby come on
you think that love could never let me fear
I should have known
that you brought nothing real
come on be a man about it
you wont die
I aint got no more tears to cry
and I cant take this no more
no I gotta let it go
...and you know
I'm outta love
set me free
and let me out (of) this misery
you show'd me the way
to get my life again
cuz you can't handle me
said I'm outta love,
cant you see?
baby that you gotta set me free
I'm outta love
said how many times have i tried to turn this love around
but every time you've just let me down
come on be a man about it
you'll survive
true that you can work it out alright
now just tell me
did you know
I'd be the one to let you go
and you know
you've let me get over you
the way you've gotten over of me
seems like my time is coming
now I'm moving on
and I'll be strong
no, no. no, no
I'm outta love, I'm out of love
set me free, set me free
let me out of this misery, yea yea yea yea,
show me the way, show me that way to get my life again
you can handle me
said I'm outta love
cant you, cant you see
baby you gotta set me free
I'm outta love yea yea yea
